سفر به حلقه آتش - اندونزی

 

سفر به حلقه آتش- اندونزی

مقدمه:

سفر به اندونزی برای من تحقق رویایی کودکانه بود. از زمان کودکی علاقه عجیبی به کشور اندونزی داشتم. شاید دلیل آن موقعیت خاص این کشور بر روی کره زمین است. کوههای آتشفشانی، جزایر بسیار، کشوری که در دو نیمکره جنوبی و شمالی قرار گرفته، چهارمین کشور پرجمعیت جهان و پرجمعیت ترین کشور مسلمان، ببر سوماترا، کرگدن جاوه ای و سوماترایی، مرغان بهشتی، اژدهای کومدو،کائوچو، میوه های استوایی، سواحل زیبا، موج سواری، مرد جاوه ای و جنگلهای استوایی مجموعه ای از دانسته های من درباره این کشور بود.

اکنون فرصتی دست داده که بتوانم کنجکاوانه به رویاهای کودکی وارد شوم. پیشنهاد اجرای برنامه را در جمع دوستان در کانون گردشگران جوان ایران مطرح میکنم و با استقبال دوستان مواجه می شوم. پس از برآورد اولیه هزینه ها و طرح اولیه سفر، حداقل زمان این سفر 12 روز درنظر گرفته می شود. علاوه بر من و همسرم، 10 نفر دیگر از دوستان اعلام آمادگی می کنند روز حرکت از تهران 13 اکتبر 2009 ( 21 مهر 1388) تعیین می شود. من به همراه 6 نفر دیگر از تهران به دوبی پرواز می کنیم، با پیوستن همراهی دیگر 8 نفره عازم جاکارتا خواهیم شد. در جاکارتا یکی از دوستان از کانادا و دو نفر دیگر از استرالیا به ما خواهند پیوست و نفر دوازدهم دو روز بعد از استرالیا به جمع ما اضافه خواهد شد و بدین ترتیب اعضای کانون از اقصا نقاط دنیا برای یک سفر مهییج دور هم جمع خواهند شد. این سفر به مدت 8 روز در جزیره جاوه و 4 روز در بالی خواهد بود. برای صرفه جویی در وقت و کاهش هزینه ها، از طریق اینترنت با یکی از شرکت های مسافرتی در اندونزی ارتباط برقرار کردیم و پس از تشریح برنامه سفر خود از آنها خواستیم که بسته پیشنهادی ما را قیمت گذاری کرده و نظر خود را به ما منعکس کنند. با توجه به اطمینانی که از شرکت یادشده به سبب آشنایی یکی از دوستان داشتیم، به سرعت به نتیجه مطلوب رسیدیم و این شرکت نیز ریز خدمات خود را در این مسیر به ما ارائه داد که با توجه به قیمت معقول آن قراردادی با آنها منعقد کردیم. این خدمات عمدتا مربوط به حمل و نقل، اقامت و بازدید از برخی مکانهای مورد نظر ما در طول سفر بود و سایر هزینه ها به عهده خود ما گذاشته شده بود.

کمی درباره اندونزی:

اندونزی با وسعتی معادل 1919440 کیلومتر مربع ،شانزدهمین کشور وسیع دنیا است که از این میزان حدود 1800000 کیلومتر مربع آن خشکی و مابقی آب است. این کشور 54716 کیلومتر خط ساحلی دارد ( لطفا با عدد 40 هزار کیلومتر محیط کره زمین مقایسه کنید). اندونزی از 33 استان و 17508 جزیره تشکیل شده که تنها حدود 6 هزار از این جزیره ها مسکونی هستند. مهمترین جزایر اندونزی سوماترا، جاوه، کالیمانتان،سولاوزی و پاپوا غربی است.  بلندترین کوه این کشور پونکاک جایا (5030 متر) نام دارد. در این کشور بیش از 150 آتشفشان فعال وجود دارد و به همین دلیل در حلقه آتش قرار گرفته است. ( حلقه آتش اقیانوس آرام، منطقه ای به شکل نعل اسب به طول حدودی 40 هزار کیلومتر در حاشیه اقیانوس آرام از جنوب نیوزلند به سمت اندونزی، فیلیپین، ژاپن، جزایر شرقی روسیه، سواحل غربی آلاسکا ،کانادا ، آمریکا ، مکزیک و شیلی است. بیش از 90% زلزله های جهان در این منطقه اتفاق می افتد و 452 آتشفشان فعال کره زمین در این محدوده وجود دارند).

اندونزی پرجمعیت ترین کشور مسلمان جهان و چهارمین کشور پرجمعیت جهان (240 میلیون نفر تا سال 2009 که 84% آن مسلمان هستند) است. رشد جمعیت در این کشور 1.13% است که در رده 117 جهان جای دارد. مردم اندونزی علاقه خاصی به استفاده از تلفن همراه دارند و از این لحاظ با بیش از 140 میلیون مشترک در رده ششم جهانی قرار گرفته اند.

حمل ونقل در اندونزی به سبب جزایر متعدد و وسعت کشور (از غربی ترین نقطه تا شرقی ترین نقطه بیش از 6000 کیلومتر فاصله است که معادل سه قاچ جغرافیایی است و به این سبب در اندونزی سه ساعت محلی وجود دارد) بیشتر هوایی و دریایی صورت می گیرد. در این کشور 164 فرودگاه و بیش از 21500 کیلومتر راه دریایی (پنجمین کشور جهان) وجود دارد.

واحد پول اندونزی روپیه است که در زمان سفر ما تقریبا هر یک روپیه معادل یک ریال ما بود به عبارت دیگر هر یک دلار آمریکا را می توانستیم با 9400 روپیه عوض کنیم.

مختصری از تاریخ:

دیرین شناسان با کشف جمجمه ای که بعدها به نام مرد جاوه ای معروف شد قدمت سکونت انسان را در این سرزمین به 2 میلیون تا 500 هزار سال قبل نسبت داده اند. ولی سکونت انسانهای امروزی در این منطقه به مهاجرت عده ای از تایوان در 2000 سال قبل از میلاد برمی گردد. در قرون 8 تا 10 میلادی بودایی ها و هندوها خصوصا در جاوه نفوذ خوبی داشتند و در این ایام بود که معابد مهم بوروبودور و پرامبانان ساخته شد. حضور مسلمانان از قرن 13 میلادی ابتدا در سوماترا و سپس در جاوه قوت گرفت. پای اروپایی ها با ورود پرتغالی ها در قرن 16 به این منطقه باز شد. سپس هلندی ها آمدند و این منطقه را به صورت مستعمره خویش درآوردند.

تا سال ۱۹۴۲ میلادی اندونزی متعلق به هلند بود و از ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ تحت اشغال ژاپن در آمد. در ۱۷ اوت ۱۹۴۵، ملیون به رهبری دکتر احمد سوکارنو (1970-1901) و دکتر حتا اعلام جمهوری کردند. چهار سال تمام میان نیروهای هلند و اندونزی جنگ بود. در نهایت در سال ۱۹۴۹ موافقت‌نامه‌ای امضا شد که طبق مفاد آن، همه سرزمین اندونزی بجز گینه نو به حکومت موقت (جمهوری) ایالات متحده اندونزی واگذار شد. در۱۶ دسامبر ۱۹۴۹، دکتر سوکارنو به ریاست جمهوری این کشور انتخاب شد.

محمد سوهارتو (2008-1921) در سال 1965 پس از کودتایی که گفته می شد توسط کمونیست ها به ثمر رسیده است در اندونزی به قدرت رسید. وی سرانجام در سال 1967 جایگزین سوکارنو شد. آقای سوهارتو در سال 1998 در پی شورش های گسترده مردمی، اوضاع نابسامان اقتصادی و ناآرامی های سیاسی تنها دو ماه پس از آنکه طبق برنامه ای از پیش تعیین شده برای هفتمین دوره دو ساله به عنوان رییس جمهور اندونزی برگزیده شده بود از قدرت کناره گیری کرد. هرچند دوران حکومت دیکتاتوری وی بدون نتیجه نیز نبود. وی در دوره سی و سه سال حکومت خود بر اندونزی موجب ثبات و توسعه اقتصادی در این کشور شده بود و طی دهه های 1970 و 1980 میلادی و پس از اجرای برنامه های مدرنیزاسیون، استانداردهای زندگی در اندونزی بالا رفت اما این پیشرفت ها زیر سایه حکومت نظامی و دیکتاتوری وی از نظرها دور مانده بود. وی که در اواخر دهه 1960 به قدرت رسیده بود در دوره حکومت خود جان بیش از 500 هزار نفر را گرفت. در سال 1975 ارتش اندونزی تیمور شرقی را به تصرف خود درآورد. در دهه 1990 میلادی بحران اقتصادی در آسیا در اقتصاد اندونزی نیز تاثیر گذاشت.

شروع سفر:

ساعت 21:45 روز 21 مهر 1388 از فرودگاه امام خمینی با یک فروند بوئینگ 777 خطوط هوایی امارات عازم دوبی شدیم. طبق برنامه شرکت هواپیمایی امارات(شرکتی است که در طول 24 سال تاسیس خود تاکنون هیچ حادثه ای که منجر به مرگ یا جراحت شود نداشته است) قرار بود پرواز ما با ایرباس 340 انجام شود ولی اینطور نشد و اینجا بود که من فهمیدم حتی خطوط هوایی پنج ستاره دنیا هم گاهی دچار مشکلات می شوند پس چه توقعی از خطوط بی ستاره یا کم ستاره خودمان داریم!

بوئینگ 777 هواپیمایی است دو موتوره که جهت سفرهای طولانی مدت طراحی شده است ( رکورد طولانی ترین پرواز مستقیم جهان یعنی فاصله 21602 کیلومتری هنگ کنگ تا لندن را در اختیار دارد) و با توجه به ظرفیت بالای حمل مسافر(حدود 400 نفر) گزینه مناسبی برای جایگزینی جمبوجت یا همان بوئینگ 747 است. خطوط هوایی امارات 58 فروند از این هواپیما را در اختیار دارد و سفارش 45 فروند دیگر را هم به کمپانی سازنده داده است.

777 نخستین هواپیمای تجاری جهان است که تمام مراحل طراحی آن به کمک نرم افزارهای رایانه‌ای انجام شده‌است. برای ساخت این هواپیما هیچ نقشه یا طرحی روی کاغذ رسم نشده است. تا کنون هیچ حادثه هوایی جدی برای این هواپیما رخ نداده است. البته مطالب ذکر شده ارتباط مستقیمی به ما نداشت. اون چیزی که ما را در این پرواز خوشنود کرد امکان استفاده از بازی های کامپیوتری، تماشای فیلم، گوش دادن به موزیک و استفاده از GPS و تلفن داخل هواپیما بود که تمام این امکانات بر روی مانیتوری که در جلو صندلی هر مسافری قرار داشت قابل انجام بود. بعد از دوساعت پرواز لذت بخش به ترمینال 3 فرودگاه دوبی وارد شدیم. طبق برنامه باید تا ساعت 4 صبح در فرودگاه گشت می زدیم تا سوار هواپیمایی بشویم که ما را به جاکارتا برساند. خوشبختانه با توجه به سالن ترانزیت فرودگاه بسیار مدرن دوبی و تنوع فروشگاههای داخل فرودگاه زمان به سرعت طی شد. با اضافه شدن نفر هشتم به گروه هفت نفره ما که از دوبی آمده بود نفرات این پرواز هم تکمیل شد. پرواز دقیقا سر ساعت و با یک بوئینگ 777 دیگر به سوی جاکارتا انجام شد.

 

چون مسیر ما به سوی شرق بود به سرعت طلوع زیبای آفتاب را دیدیم. این پرواز نیز 8 ساعت و 50 دقیقه طول کشید و ما راس ساعت 15:45 به وقت جاکارتا وارد فرودگاه جاکارتا شدیم . این فرودگاه که به نام فرودگاه بین المللی سوکارنو-حتا معروف است به نظر فرودگاهی بسیار معمولی آمد. مستقیما به طرف محل اخذ ویزا رفتیم. پس از تحویل کارت اطلاعات شخصی که در هواپیما به ما داده بودند و  اخذ 25 دلار آمریکا، ویزای یک ماهه یکبار ورود برای ما صادر شد.

 

پس از خروج از سالن اصلی "وفا" ( دوستی که از کانادا به ما ملحق شده) را دیدیم که با راهنمای سفر ما که نام او "دی دی" بود منتظر ما بودند. پس از احوالپرسی متداول قرار شد به علت بعد مسافت فرودگاه با شهر ، منتظر گروه بعدی بمانیم که قرار بود از استرالیا و از طریق سنگاپور به ما بپیوندند. دو ساعت بعد آنها نیز آمدند و گروه 11 نفره ما با اتوبوسی که مربوط به شرکت خدماتی ما بود به سمت هتل حرکت کردیم. در اندونزی رانندگی با سیستم انگلیسی انجام می شود یعنی راننده در سمت راست اتومبیل قرار دارد و این موضوع بارها برای ما سبب خنده شد. چرا که چندین مرتبه موقع سوار شدن به اتوبوس به اشتباه از در سمت راننده سوار شدیم. از فرودگاه تا شهر جاکارتا حدود 20 کیلومتر مسافت بود. بیشتر مسیر اتوبان بود و این مسافت تا هتل ما حدود سه ربع طول کشید.

فصل نخست: جزیره جاوه

نیمی از مردم کشور اندونزی یعنی حدود 120 میلیون نفر در این جزیره که وسعت آن حدود 132000 کیلومتر مربع است (حدود 7% وسعت کشور) زندگی می کنند. بلندترین نقطه این جزیره قله کوه Semeru (3676 متر) است.

جزیره جاوه مرکز سیاسی و تجاری اندونزی است و شهرهای مهمی چون جاکارتا، باندونگ، جوک جاکارتا، سمرانگ، سورابایو و سولو در آن واقعند.

چهار اثر از هفت اثر ثبت شده در لیست میراث جهانی اندونزی در جاوه قرار دارند. هنوزحیوانات کم نظیری مثل کرگدن جاوه ای نیز در این جزیره زندگی می کنند.

آتشفشانهای مشهوری چون Semeru،Boromo، Merapi،Tangkuban،Dieng به همراه بیش از  40 آتشفشان فعال دیگر در این جزیره واقعند.

جاکارتا: 22 مهر

پایتخت کشور اندونزی با بیش از 9 میلیون نفر  جمعیت مقیم است . گفته می شود جمعیت این شهر در طی روز به بیش از 12 میلیون نفر می رسد. ما پس از ورود به فرودگاه سوکارنو بلافاصله به هتل چهار ستاره Atlet منتقل شدیم. در راه هتل از خیابان های زیبا و مدرن جاکارتا عبور کردیم . تعداد زیاد هتل های لوکسی که در مسیر دیدیم حکایت از تعداد زیاد گردشگر و فراهم بودن زیرساخت های گردشگری در آن داشت .اولین چیزی که در این مسیر نظر ما را جلب کرد تعداد زیاد موتور سوارانی بود که به دقت در مسیر خود حرکت می کردند. تقریبا تمامی موتور سیکلتها از نوع اسکوتر(شبیه موتور وسپا خودمان) بود که عموما هم دوترکه و مجهز به کلاه کاسکت بودند. ترافیک در شهر وجود داشت ولی بسیار روان بود.

پس از کمی استراحت از هتل خارج شدیم و کمی دور و بر هتل را گشتیم. فروشگاهی چند طبقه در نزدیکی هتل ما قرار داشت که علاوه بر فروشگاههای مدرن دارای یک سرسره تونلی شکل بود که از طبقه پنجم به صورت مارپیچی به طبقه همکف کشیده شده بود. ما با پرداخت نفری 50000 روپیه که حدودا 5000 تومان خودمان می شد پس از پوشیدن کلاه و لباس مخصوص، این مسیر هیجان انگیز را امتحان کردیم.

شام را در food court همانجا صرف کردیم و به هتل برگشتیم. با راهنمای خودمان که مردی 38 ساله به نام دی دی بود برنامه فردا را مرور کردیم و از او خواستیم که فرصتی را برای گردش در شهر جاکارتا برایمان در نظر بگیرد. دی دی مرد جالبی است و به گفته خودش به صورت حرفه ای حدود 20 سال است که شغلش راهنمای تور بوده، تحصیلاتش را که درباره تورلیدری بوده در استرالیا گذرانده و اکنون خودش صاحب شرکتی است که خدمات مسافرتی عرضه می کند و از اقصا نقاط جهان تورهایی را برای بازدید از اندونزی به این کشور می آورد. او به ما توضیح داد که مسیری که ما به شرکت او پیشنهاد کرده ایم، مسیری جالب برای بسیاری از توریستهای ماجراجو و کسانی است که می خواهند با فرهنگ این کشور آشنا شوند. ما نیز نخستین گروه ایرانی هستیم که این مسیر را می پیماییم و او این موضوع را در هنگام رزرواسیون هتلها متوجه شده، زیرا هیچیک از هتلهای در مسیر تاکنون مسافر ایرانی نداشته اند. او گفت که تاکنون تعداد زیادی مسافر ایرانی داشته که پس از ورود به جاکارتا مستقیما به سمت جزیره بالی پرواز کرده اند. ولی هیچیک پا را از جاکارتا فراتر نگذاشته اند یا اگر افرادی اندک بوده اند قطعا به صورت انفرادی مسیری را در جزیره جاوه طی کرده اند. او گفت که معمولا خودش راهنمایی تورها و خصوصا تورهای طولانی مدت را به عهده نمی گیرد و این کار را به سایر همکاران خود می سپارد ولی در این سفر شخصا این کار را به عهده گرفته تا با آداب و علائق ایرانیان آشنا شود چون درحال برنامه ریزی برای سرمایه گذاری روی تورهایی است که از ایران به اندونزی می آیند. او در طول سفر نیز به دقت رفتار ما را تحت نظر داشت و می کوشید حداکثر توان خود را برای ایجاد محیطی دلپذیر فراهم آورد. خصوصا به غذاهایی که مورد علاقه ما بود و یا به مذاق ما سازگار نبود توجه مخصوص داشت. این موضوع را وقتی در بالی بودم متوجه شدم چون راهنمای ما در بالی به دقت می دانست که ما از چه جور غذاهایی خوشمان می آید و چه غذاهایی را دوست نداریم.  بعدها فهمیدم که دی دی از راهنمایان محلی تورهای بسیار معتبر موسسه National Geographic است و این موضوع سبب شده بود که دید بسیار عالی و حرفه ای نسبت به مسافران و درخواستهای آنان داشته باشد. در پایان سفر او گفت که ما از بهترین مسافرانی بوده ایم که او تا به حال داشته است و اداره این تور برای او بسیار راحت و بدون دردسر بوده. من کاملا مطمئن هستم که این تعریف را از روی چاپلوسی انجام نداد زیرا به واقع کوچکترین مسئله ای که باعث استرس برای راهنما بشود در طول این سفر اتفاق نیافتاد و جمع یکدست و دوستانه ما در بسیاری از مواقع برای او شگفت آور بود طوری که لیستی از کارهای ما که تاکنون در هیچ مسافر دیگری ندیده است فراهم کرده بود. من نیز به عنوان فردی که سالیانی است با برنامه ریزی و هدایت گروههای مختلف در طول سفرهای طولانی آشنا هستم، تجربیات خوبی از او آموختم.

23مهر – جاکارتا تا باندونگ

صبح برای گردشی در شهر جاکارتا آماده شدیم. امروز روز کاری در جاکارتا است و مردم به سر کار خود می روند. طبق معمول موتور سواران خیل عظیمی را تشکیل می دهند. در یکی از خیابانها عده ای را دیدم که در کنار خیابان ایستاده اند تعدادی از آنها پرچمهای کوچکی در دست دارند. دی دی میگوید که از این منطقه به بعد طرح ترافیک وجود دارد و هیچ خودرویی اجازه ندارد با کمتر از سه سرنشین وارد این محدوده شود. این افرادی هم که در اینجا ایستاده اند در ازای دریافت مبلغی سوار اتومبیلهای کم سرنشین می شوند تا هم کاسبی کرده باشند، هم از جریمه شدن صاحب اتومبیل جلوگیری کنند. برخی دیگر به شرط اینکه صاحب خودرو آنها را تا سر کارشان برساند سوار اتومبیل آنها می شوند. جاکارتا شهری شلوغ ولی با نظم به نظر می آید و علی رغم شلوغ بودن به ندرت صدای بوق به گوش می رسد. یکی از محل های دیدنی جاکارتا بنای یادبودی است که به Monas شهرت دارد. بنا 132 متر ارتفاع دارد و در محوطه بزرگی در مرکز شهر قرار گرفته است. در انتهای فوقانی این بنا مجسمه ای شبیه شعله آتش با روکشی از طلا به وزن 35 کیلوگرم نصب شده است. در بالکن طبقه فوقانی درصورتی که هوا غبارآلود نباشد می توان نمای زیبایی از جاکارتا را مشاهده کرد. در طبقه اول هم موزه کوچکی وجود دارد که نمادهای مختلفی از اندونزی و همچنین اعلامیه استقلال اندونزی که با صدای دکتر سوکارنو قرائت شده قابل ملاحظه است. نقشه طلاکوب اندونزی نیز در دیواری به عرض 4 متر دیوارکوب شده است. ورودیه برج 5000 روپیه و موزه 1500 روپیه است. ما برای بازدید از این مکان حدودا 1.5 ساعت وقت صرف کردیم.

 

 

از آنجا مستقیما راهی پارک اندونزی کوچک یا Taman Mini Indonesia Indah شدیم. این پارک ویژه در 18 کیلومتری جنوب جاکارتا از مرکز شهر قرار دارد و در زمینی به وسعت 100 هکتار و با هزینه ای حدود 25 میلیون دلار ساخته شده است ورودیه این پارک 6000 روپیه است و می توان با وسیله شخصی یا پیاده در آن گردش کرد. شما می توانید در این مجموعه تمامی خانه های سنتی نقاط مختلف اندونزی را در اندازه واقعی ببینید، داخل آنها بشوید و با صنایع دستی و آداب و رسوم مردم مناطق مختلف اندونزی آشنا شوید. البته بازدید از کل مجموعه نیاز به ساعتها وقت دارد ولی ما با توصیه دی دی قسمت کوچکی را که به جزایر سولاوزی مربوط می شد را بازدید کردیم. در قسمتی از مجموعه تله کابینی وجود دارد که با کمک آن می توان از فراز بسیاری از مناطق اندونزی از آسمان گذشت و آنها را به سرعت مشاهده کرد. دریاچه کوچکی نیز در این مجموعه وجود دارد که در آن مدلی از جزایر مختلف کشور اندونزی بازسازی شده است و وقتی با این تله کابین از فراز آن گذر می کنید به نقشه کلی کشور اندونزی نیز آشنا می شوید. ما 20000 روپیه نیز بابت تله کابین پرداختیم و پس از دو ساعت این پارک بسیار زیبا را ترک کردیم.

 

 

روز از نیمه گذشته بود که از جاکارتا به سمت بوگور Bogor که به شهر باران در اندونزی شهرت دارد حرکت کردیم. این مسیر 48 کیلومتری تماما اتوبان است. این شهر کوچک بیش از 700 هزار نفر جمعیت دارد و بسیار تمیز و زیباست در پارک بزرگی که در داخل شهر قرار دارد تعداد نسبتا زیادی گوزن آزادانه زندگی می کنند. شهرت بوگور بیشتر به خاطر باغ بزرگ گیاه شناسی آن است که مجموعه ای از گیاهان جزیره جاوه را در آن گردآوری کرده اند. ورودیه این باغ 7500 روپیه است و بازدید از آن حداقل به 1.5 ساعت وقت نیاز دارد. راهنما محلی وظیفه توضیحات لازم در این باغ را به عهده دارد. این باغ منطقه ویژه ای برای پرورش گلهای ارکیده دارد که ما متاسفانه به علت کمبود وقت نتوانستیم آنجا را ببینیم. اما با انواع و اقسام بامبو ، نخل و گیاهان و میوه های استوایی آشنا شدیم.

 

در قهوه خانه خارج باغ چای داغ لیوانی نوشیدیم. در کنار خیابان بستنی دوریان Durian Ice cream می فروختند. تعدادی از بچه ها که با دیدن بستنی از خود بی خود شده بودند تعدادی از این بستنی ها خریدند ولی با خوردن اولین قاشق از خوردن ما بقی صرف نظر کردند. اشتباه نکنید چون اصلا بدمزه نبود بلکه بسیار بدبو بود. Durian  تنها میوه ای است که ورود آن به داخل هواپیما به خاطر بوی بسیار بدش ممنوع است. در بسیاری از هتلها از مهمانان خواسته شده که این میوه را به داخل هتل نیاورند. در گوشه دیگر مردی را دیدم که مشغول فروش شربتی بود که داخل بامبو حمل می کرد. کنجکاو شدم و لیوانی از آن خریدم. شیرین و خوشمزه و مهمتر اینکه کاملا خنک بود. چون قرار بود در مسیر از باغ وحش ویژه ای دیدن کنیم به سرعت بوگور را ترک کردیم و به سمت باندونگ Bandung به راه افتادیم پس از 10 کیلومتر به منطقه ای به نام Cisarua رسیدیم. و کمی بعد از یک جاده فرعی و بسیار کم عرض عبور کردیم تا به باغ وحش سافاری به نام Taman Safari Indonesia رسیدیم و بلافاصله با پرداخت 60000 روپیه با اتوبوس وارد پارک شدیم. هوا کم کم داشت تاریک می شد و ما نگران بودیم که قسمتهایی از پارک را از دست خواهیم داد. مثل سایر باغ وحش های سافاری، حیوانات به راحتی در محدوده پارک قدم می زدند و در مواردی هم برای عبور خودروها ایجاد مزاحمت می کردند. حیوانات درنده هم به صورت خاصی از سایر حیوانات جدا نگه داشته شده بودند. برخی با حصار مخصوص، برخی با سیمهایی که برق داشتند و برخی دیگر با خندقهای عمیق یا پر آب. تنوع جانوری بسیار خوبی وجود داشت و از همه مهمتر اینکه حیوانات کاملا سرحال بودند. از دیدن ببرهای عظیم الجثه، شیر، پلنگ، فیل، تمساح، انواع میمونها، پرندگان،گورخر،لاما، اسب آبی و کرگدن و زرافه و... کلی ذوق زده شدیم و به طریقی خاطرات سفر آفریقا نیز زنده شد. هوا کاملا تاریک شده بود که از پارک خارج شدیم.

 

 

به دلیل فشردگی برنامه هنوز فرصت نهار خوردن پیدا نکرده بودیم که با دیدن افرادی که در کنار جاده مشغول فروش بلال کبابی و آب پز بودند چون قحطی زدگان به بساطشان هجوم آوردیم. جاده کم کم کوهستانی شد و بارندگی شدید سبب شد تا خنکای هوا خاطره جاده های کوهستانی شمال کشور خودمان را در ذهن ایجاد کند. پس از ساعتی در رستورانی که نوعی غذای محلی سرو می کرد برای شام ایستادیم. این رستوران که  Rindu Alam نام داشت انواع مختلفی از کباب، جوجه کباب، خورشت های مختلف و مرغ آبپز شده را سرو می کرد. همه چیز خوشمزه بود بجز سوس هایی که طعم آنها نه ترش بود و نه تند! بلکه کاملا شیرین بود و البته ادویه ای هم داشت که به مذاق ما جور نیامد. ساعت حدود 10 شب بود که به شهر بزرگ باندونگ Bandung رسیدیم و مستقیم به هتل Aston که هتلی 4 ستاره و بسیار خوب بود وارد شدیم.

24 مهر - باندونگ    

باندونگ شهری بزرگ در منطقه ای خوش آب و هوا است که به "پاریس جاوه" نیز معروف است. این شهر حدود 2 میلیون نفر جمعیت دارد و گفته می شود محل خوبی برای خرید پوشاک است.

صبح به خیابان معروف Jeans’ Street رفتیم. این خیابان یکی از مهمترین مراکز خرید در اندونزی است. خیابان طویل و باریکی است که دوسوی آن پر از فروشگاههای بزرگ و کوچک لباس فروشی است. ورودیه برخی از فروشگاهها با مجسمه های بزرگی از قهرمانان فیلمهای اکشن چون مردعنکبوتی، سوپرمن، رامبو و... تزئین شده است. قیمت لباسها ½ تا ¼ همان اجناس در ایران است. برخی از دوستان حسابی از خجالت پولهایشان بیرون آمدند و مجبور شدند چمدان یا کوله پشتی اضافه ای هم برای حمل خریدهایشان ابتیاع کنند. بعد از نهار دی دی به ما توصیه کرد که به محلی برویم که با سازهای ساخته شده از بامبو موسیقی زنده اجرا می کنند. این محل که Pak Ujo’s Saung Angklung نامیده می شد. از مکانهای منحصر به فردی است که تمامی توریست ها حتما در برنامه خود می گنجانند. ورودیه این مکان 35000 روپیه است و برای چند ساعت برنامه های متنوعی در آنجا اجرا می شود. متاسفانه ما از اواخر برنامه وارد شدیم. در کنار در ورودی وجود خفاش بسیار بزرگی نظر ما را جلب کرد. به جرات می توانم بگویم این خفاش به اندازه یک کلاغ بود. به عنوان خوشامد گویی گردنبند که به آن شیئ چوبی آویزان بود به گردن ما انداختند. بعدا فهمیدم که این شیئ چوبی مدل کوچکی از یکی از سازهایی است که با بامبو  (Angklung) ساخته می شود. وقتی ما به سالنی که صدای ساز از آنجا می آمد وارد شدیم، دیدیم که عده زیادی تماشاچی روی سکوهای سیمانی نشسته اند و دست هرکدامشان سازی است که مدل آن به گردن ما آویخته شده است. بلافاصله یکی از آن سازها را هم به ما دادند. روی هر کدام از سازها شماره ای نوشته شده بود و با تکان دادن آن صدایی ایجاد می شد. قسمت بعدی برنامه نوازندگی همزمان سازها با شرکت تماشاچیان بود بدین طریق که رهبر گروه پارچه بزرگی را که روی آن عددهایی درج شده بود در روبروی سن آویزان کرد و از تماشاچیان خواست تا با نشان دادن هر عدد تنها سازهایی که نام آن عدد روی آنها درج شده است به حرکت درآیند. بدین ترتیب او توانست آهنگ زیبایی با کمک تماشاچیان اجرا کند. از دیگر قسمتهای جالب این برنامه حضور کودکان و خردسالانی بود که هر یک وظیفه همراهی با یکی از تماشاچیان را به عهده داشتند. آنان به هنگامی که موزیک نواخته می شد حرکات موزونی را به تماشاچی مورد نظرشان آموزش می دادند و بدین ترتیب همگی در اجرا برنامه ها همکاری فعال می کردند. در پایان هم نوازندگان که همگی از کودکان بودند با حضار مشتاق عکس یادگاری گرفتند. فروشگاهی نیز در این محل وجود داشت که صنایع دستی جالبی که از بامبو تهیه شده بود را به بازدیدکنندگان عرضه می کرد و می شد سوغاتی های جالبی تهیه کرد.

هوا تاریک شده بود که از این مکان جالب خارج شدیم. تصمیم گرفتیم سری هم به مراکز خرید مدرن شهر باندونگ بزنیم. با راهنمایی دی دی وارد مال(Mall) بزرگی شدیم. که تعداد زیادی رستوران نیز در محوطه خارجی آن قرار داشت. در تعدادی از این رستوران ها، موسیقی زنده در حال اجرا بود. توجه مان به یکی از این رستوران ها که نام منچستر یونایتد بر سر در آن نوشته شده بود ، جلب شد. در محوطه داخلی این رستوران عکسهای بزرگی از بازیکنان منچستر یونایتد به چشم می خورد و تلویزیون بزرگی نیز بازیهای این تیم انگلیسی را نشان می داد. بر روی دیوار عکسهایی را دیدم که از بازیکنان این تیم محبوب در داخل این رستوران گرفته شده بود. این تصاویر مربوط به سال گذشته بود که این تیم در سفر خود به اندونزی شبی را مهمان ویژه این رستوران بوده اند.

25 مهر _ اردک آتشفشانی

موقع صبحانه بود که چشممان به جمال مهدی که شب پیش از استرالیا به اندونزی رسیده بود، روشن شد. حالا دیگه تیم 12 نفره کامل شده و آماده حرکت به مقصد بعدی هستیم.

امروز روز مخصوصی است چرا که تصمیم داریم از یک آتشفشان بازدید کنیم. کوه آتشفشانی Tangkuban Prahu در 30 کیلومتری شمال باندونگ قرار دارد و در صورتیکه هوا غبارآلود نباشد به راحتی از داخل شهر می توان این کوه را دید. برای رسیدن به آن ابتدا باید از روستای کوهستانی Lembang عبور کرد. 9 کیلومتر بعد به دروازه ورودی این منطقه حفاظت شده که به پارک ملی Tangkuban  نام دارد می رسیم. ورودیه برای خارجی ها 50000 روپیه است. جاده آسفالته از میان جنگلی انبوه می گذرد. به نظر من به شکل عجیبی شبیه مسیر رسیدن به دهانه انگورونگورو در آفریقاست. کمی بعد به محوطه پارکینگ می رسیم. از اینجا به بعد را می توان پیاده و یا با اتومبیلهای بدون سقفی که شبیه van هستند، طی کرد. که ما طبعا بعلت کمبود وقت سوار اتومبیل شدیم و آنها نیز برای رفت و برگشت از ما 7000 روپیه گرفتند. قبل از اینکه سوار اتومبیلها شویم مرد جوانی را دیدم که بسیار مودبانه جلو ما آمد و از کیفش اردکی چوبی را درآورد تا به ما بفروشد. ما هم از او تشکر کردیم و گفتیم که نمی خواهیم او هم لبخندی زد و گفت: May be later ما هم با همان لحن به او گفتیم   OK .غافل از آنکه منظور او از گفتن این جمله این بوده که شاید تا چند لحظه بعد بخرید و ما هم گفتیم که باشه. خلاصه بعد از 30 دقیقه به بالای کوه رسیدیم و از مسیر کوتاهی خودمان را به دهانه آتشفشان رساندیم.

دهانه بزرگ و عمیقی داشت و از اعماق آن دود خارج می شد. تا مسافتی طولانی در دور دهانه مغازه هایی به شکل بازارچه ساخته اند تا انواع و اقسام محصولات و صنایع دستی را به توریستها بفروشند. چند نفری را هم دیدم که اسب اجاره می دادند. در این میان چند اسب نژاد کوتاه قد یا همان پونی هم دیده می شد.

 

 

در کمال ناباوری اردک فروش را دیدم که با آن روی خندان دوباره نزد ما آمد و همان گفتگو ها تکرار شد و او رفت. ما هم از تماشای آتشفشان واقعی و فعال لذت می بردیم. نیم ساعتی نگذشته بود که دوباره سرو کله اش پیدا شد و اردک را از کیف بیرون آورد سپس ادامه داد که او فروشنده رسمی این منطقه است و کارت فروشندگی هم دارد و آن را به ما نشان داد کمی هم ما را راهنمایی کرد که از کدام مسیر برگردیم که مناظر بهتری ببینیم. در مسیر برگشت دوباره او را دیدم که اردک به دست حرکت می کرد. کمی که به اردکش نگاه کردم به نظرم رسید که از چوب کاملا خاصی ساخته شده و بسیاری از طرحهای داخلی چوب مربوط به خود چوب هستند و خراطی کمی در آن صورت گرفته.

به او گفتم که اگر مدل کوچکتری از آن را دارد بیاورد و او هم رفت و چند دقیقه بعد با اردکی کوچکتر وارد شد و این فروشنده سخت کوش توانست اردک خودش را بر روی آتشفشان به من بفروشد. او همچنین آدرس دهانه آتشفشانی دیگری را داد که با یکساعت پیاده روی می شد به آن دسترسی پیدا کرد ولی گفت که او نمی تواند ما را به آنجا ببرد چون حرفه او تنها فروشندگی است و راهنمایان افراد دیگری هستند که این کار را انجام می دهند. فکر کردم که تفکر توریستی چقدر در این منطقه پیشرفت کرده که حتی یک فروشنده دوره گرد به خودش اجازه نمی دهد تا کاسبی فرد دیگری را کساد کند.

درباره این کوه آتشفشانی ذکر این نکته خالی از لطف نیست که آخرین بار در سال 1985 آتشفشانی کرده است و ارتفاع آن 2084 متر است.

دوباره به شهر باندونگ حرکت کردیم در کنار جاده دستفروشها، موز و آناناس می فروختند، به یاد آناناسهای بسیار خوشمزه تانزانیا، توقف کردیم و به سراغ فروشندگان رفتیم. بسیار افراد مودبی بودند و علی رغم اینکه تعدادشان نسبتا زیاد بود ولی برای فروش محصول خود خریداران را دوره نمی کردند و از این نظر با بسیاری از فروشندگان دوره گرد متفاوت بودند. انواع و اقسام موزها و آناناسها موجود بود، ما هم تعدادی آنا

/ 5 نظر / 92 بازدید
محمد

سلام و ممنون از این اطلاعات سفر نامه ارزشمند...آیا ممکنه آدرس یا تلفن راهنماتونو بهم بدین؟ من تا 7 مرداد 91 عزم جاکارتا هستم ... سپاسگذارم

محمدرضا حسابی

سلام با ارزوی شادی و سلامتی چند روزی است که دوست دارم اطلاعاتی از اندونزی بدست آورم.سفرنامه شما را خواندم و بسیار جالب بود.حس و حال اندونزی را بدست آوردم.وقت بعضی از سطرها روی هم افتاده بود و غیر قابل خواندن می شد.در مورد کل هزینه سفر کاش چیزی میتونستم ژیدا کنم. شاد و سر بلند باشید.

حسن سوری فر

افشین جان عالی بود.اگر امکانش باشه به منم این سفرهارو بگید.ممنون09123574952

ايمان

جناب افشين بسيار سپاس گزارم از اطلاعات شما و بسيار خوشحال شدم كه با وبلاگ شما اشنا شدم . من عاشقم سفرم و تا بحال به عراق ( بغداد ) ,, تركيه ,,, ارمنستان ،،.كره ،،، دبي ،،، تايلند سفر كردم و متاسفانه ديدم كه ايرانيها فقط به منظور تجربه برخي ازاديها مي رن سفر و از تاريخ و فرهنگ و ميراث اون كشور غافل مي شن ولي شما مانند يك توريست واقعي به سفر رفتيد . من هم برنامه دارم 20 روز برم اندونزي ،،،، اطلاعات شما خيلي مفيد بود اميدوام هميشه در سفر باشيد

[لبخند]